شاید از دلتنگی بود شاید از خول مشنگی! شاید از عادت بچگی که ترک نخواهد شد! دیروز رفتم و با ماشین نمره ی نمی دانم چند موهایم را کوتاه کوتاه کردم. حالا گوشهای فسقلی ام قشنگ پیدا هستند و می توانم گوشواره های فیروزه ای قلقلی بهشان آویزان کنم. حالا وقتی پیش دوستم که سرطان دارد می روم یک گوشه ی دلم کمتر درد می گیرد که نکند دلش کمی مو روی سرش بخواهد مثل من مثل خیلی های دیگر. حالا دیگر صبح ها لازم نیست برسهای فرفری سیم سیمی به موهایم بکشم و از صدای سشوار سردرد بگیرم و از موهایم معذرت خواهی بکنم که بهشان اتو می کشم! حالا دیگر شامپوهای گرانقیمت خریدن و نرم کننده زدن به موهایم یک کار خنده دار است! حالا شاید صبح ها ده پانزده دقیقه ای کمتر جلوی آینه بایستم. حالا دیگر صبح ها وقتی باد می آید و یک دستم به قهوه و یک دستم به کتابهایم است موهایم جلوی چشمهایم را نمی گیرد و راحت از وسط خیابان به سبک وطنی رد می شوم!
می دانم که برای بعضی دوستهایم زن بودن به موی بلند داشتن است و این کارم من را از فرش قرمز هالی وودی رویاهاشان دور کرده است اما برای من زن بودن یا مرد بودن به اندازه ی مویم بستگی ندارد. اصلاً زن بودن یا مرد بودن در اندازه ی انسان بودن من تاثیری ندارد.
فقط مانده ام دیگر چطوری شاگردهایم را تهدید کنم؟ تا الان هروقت درسی را که قبلاً داده بودم یادشان نمی آمد می گفتم: بالاخره یکی ازین روزها همه ی موهای من خواهد ریخت!
حالا که ریخته فکر نکنم دیگر از من حساب ببرند. باید فکر یک تهدید دیگر باشم

5 comments:
that is a bold move! good job :)
i am encouraging sima to try that, for a few years now, but she does not listen :))
i guess it is a exposure thing??
اینبار میتونی به شاگردهات بگی دیدن بالاخره موهام ریخت ! باز درس نخونین دندونهامم میریزه!:D
خب من همیشه عاشق موی کوتاه بودم یکی از آروزهای همیشگی م اینه که از ته بتراشم شون. نشده تا حالا. فقط چند ماه پیش رفتم و یک سانتی زدمشون. بعد حالا که به عکسای اون موقعم نگاه می کنم هی از خودم می پرسم چطوری اینکارو کردی؟
منو ياد يه صحنه از فيلم وکيل مدافع شيطان انداختی که آل پاچينو به شارليز ترون تحميل می کنه که چقدر موهای کوتاه بهش مياد.آخ که چقدر حرص خوردم اونجا
!موهای جدید مبارک
Post a Comment